صُبِ افـتو زده ای یار ، وَری راس آوو / عالـم آویـدنـه بیدار، وَری راس آوو / می چقه یاوو بخوسی که بیاین ری سَـرِت / تا نـَبـُردِنـتِ سَرِ دار ، وَری راس آوو گـنـــــا وه ی مـــــا



   نان   

اینجا گناوه است با مردمانی که نانشان از دریاست و گرفتار مافیا . با مردمانی که هنوز باور ندارند رئیس جمهورشان زیر حرفش زده باشد برای امرار معاش این مردم . گناوه با مردمانی قانع که سالهاست به همین اندک آذوقه قانع اند ؛ حالا تو نامش را هر چه می خواهی بگذار ؛ ته لنجی یا کالای همراه ملوان . مهم این است که وقتی همین اندک نیز نباشد دیگر راهی برای امرار معاش نداری . باید کاری کنی تا عرق شرم در مقابل خانواده ات بر پیشانی ات نباشد .

دقیق یادم نمی آید چهارشنبه بود یا پنج شنبه . مریضی داشتم که برای مداوایش به اورژانس بیمارستان امیر رفته بودم . جوانی لاغر اندام با سری باند پیچی شده روی تختی افتاده بود و چند الگانس و تعدادی مامور نیروی انتظامی دور و برش بودند . کنجکاو شدم . ماجرا را که پرسیدم متوجه شدم جوان به دلیل داشتن بار در وانت نیسانش مورد شلیک تیر قرار گرفته بود ، از ناحیه سر ، آنهم توسط نیروی انتظامی . باورم نمیشد . باورم نمیشد که جرم داشتن چند عدد لباس و چند کارتن چای ، تیر خلاص است .

آهای نیروی انتظامی ! این برادر کشی نیست ؟

در این مملکت آنها که کانتینر کانتینر قاچاق می کنند هر روز راحت تر و آسوده تر زندگی می کنند اما یک جوان گناوه ای به دلیل داشتن چند تکه لباس و مقداری مواد غذایی باید کشته شود ؟ آهای برادر انتظامی ! برای متوقف کردنش راههای دیگری هم بود ؛ میتوانستی به لاستیک ماشینش بزنی . میدانی تا آخر عمر باید با عوارض این ضربه به سرش دست و پنجه نرم کند ؟

این چند روز به این فکر میکنم که آیا برای درآوردن یک لقمه نان باید کشته شوی ؟ حرفهای چندگانه احمدی نژاد و سخنگویش را شنیده ام . صدای احمدی نژاد در گوشم می پیچد : چه اشکالی دارد این مردم به جای شش بار ، دوازده بار به سفر بروند . و صدای الهام هم که همه این ها را تکذیب می کرد . با خود می گویم خر ما از کُرّه گی دم نداشت . ما به همان مجوز های زمان خاتمی قانعیم ، چیز دیگری نمی خواهیم .

لینک
پنجشنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸٧ - مسعود احمدزاده

   دلایل شکست   

 انتخابات مجلس هشتم برای بعضی از شهر ها از جمله حوزه انتخابیه ی بوشهر ، گناوه و دیلم تمام شد . در مطلبی که در زمان تبلیغات نوشتم بنا به مصلحت از نوشتن خیلی از حرفها پرهیز کردم تا حتی یک رای هم به ضرر کاندیدای اصلاح طلبان تیلیغ نکرده باشم و فقط به نوشتن جمله ی «قایدزاده کاندیدای حداقلی است» بسنده کردم . در این بین شکست قایدزاده کاندیدای اصلاح طلبان از جمله اتفاقاتی بود که برای همشهریانم سنگین بود و غیر قابل باور . بعد از این انتخابات طرفداران ایشان همچون انتخابات مجلس پنجم ( اگر اشتباه نکرده باشم ) پس از شکست قایدزاده به دنبال مقصر و دلایل شکستش از عواملی نام بردند که هیچ کدام به نظر اینجانب منطقی و پررنگ نبود ؛ دوستانم حضور سید کریم موسوی از منطقه گناوه را مهمترین علت شکست نام بردند اما هیچگاه با خود نگفتند که آیا میگلی تک و تنها از شهرستان بوشهر کاندید شده بود ؟ آنها حتی از خود نپرسیدند که چرا نامزد انتخاباتی ما نباید آنقدر قوی باشد که حضور هیچ کس نتواند موقعیتش را به خطر بیندازد ، مثل کدخداپور در دشتستان . همفکرانم باید به آرای پور فاطمی نگاهی بیندازند تا این بهانه که شمارش آرا در دست جناح مخالف بود ، حتی به ذهنشان خطور نکند .
اما من تنها عامل ناکامی دوباره ی قاید زاده را خود او میدانم ؛ آری خود او . ایشان از سوابقش ضربه خورد و گرنه هر اصلاح طلب گناوه ایِ دیگری اگر شرایط حمایتی قایدزاده را داشت اکنون حضورش در بهارستان قطعی بود .

 نقطه ی تاریک عملکرد قایدزاده دوران حضورش در آموزش و پرورش گناوه بود که دوست خوبم اکبر مولایی ، مجری برنامه های قایدزاده ، دانسته یا ندانسته از حضور در آموزش و پرورش گناوه به عنوان اولین سابقه ی مثبت خدمتی اش در هر سخنرانی تبلیغاتی نام می برد ؛ آنجا که ظلمش به همان هایی رسید که در تبلیغات انتخاباتی مجلس پنجم و هشتم بر علیه اش به پا خواستند و تبلیغات منفی برایش به راه انداختند تا ثابت کنند که کوه به کوه نمیرسد اما ... .

 به دست آوردن دل مخالفان قایدزاده کار سختی نبود اما غرور قایدزاده در هر دوره باعث شد تا خود او اجازه دهد که از یک سوراخ دو بار گزیده شود .

لینک
شنبه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٧ - مسعود احمدزاده