صُبِ افـتو زده ای یار ، وَری راس آوو / عالـم آویـدنـه بیدار، وَری راس آوو / می چقه یاوو بخوسی که بیاین ری سَـرِت / تا نـَبـُردِنـتِ سَرِ دار ، وَری راس آوو گونی خالی - گـنـــــا وه ی مـــــا



   گونی خالی   

بعضی‌ها که کشته و مرده‌ی پُست هستند، ابتدا سراغ بهترین‌ها می‌روند وقتی که نشد پُستی ضعیف‌تر و همین‌طور پایین و باز هم پایین‌تر و سرانجام دست به دامن هر کسی می‌شوند تا به پستی برسند و ارزش خود ندانند.

 ما هم که عاشق سینه چاک سوژه و مطلب هستیم چون ذاتاً مقام پرست و پُست دوست نبوده‌ایم، کسی را برای گرفتن این رتبه به زحمت نینداختیم و چون در به در دنبال عنوان برای این هفته بودیم چشم‌مان به یک "گونی" افتاد!

 "گونی" کیسه‌ای است بافته شده از نخ یا پلاستیک که در اندازه‌های مختلف بافته می‌شود. ابعاد آن دو به دو با هم مساوی و موازی‌اند. بیشتر کاربرد کشاورزی دارد. از آن، جهت حمل و نگه‌داری گندم، جو، برنج، پنبه و دیگر اقلام استفاده می‌کنند. گونی خالی را حتماً کس یا کسانی باید جا به‌جا و نگه‌داری کنند چون به خودیِ خود کاره‌ای نیست. اگر به شما می‌گفتند انشایی در مورد گونی بنویسید، چه می‌کردید؟ ضرب‌المثلی هست که می‌گویند: «گونی خالی را هیچ گاه نمی‌توان به صورت ایستاده دید»، چرا؟ به لحاظ این که محتوایی ندارد، شل و وارفته است، از درون تهی است و حتماً باید شخص یا اشخاصی آن را نگه‌ دارند. قدر مسلم این ضرب‌المثل مصداق پیدا می‌کند.

 حالا که با گونی، نوع آن و شرایط نگه‌داری و جابه‌جایی آن آشنا شدیم، برویم سراغ اصل مطلب و این که چرا نوشته‌ی ورزشی این هفته‌ی ما با گونی ربط داده شد! ارتباط آن با ریاست بعضی از ادارات تربیت‌بدنی، مدیریت برخی باشگاه‌ها و بخش‌های ورزشی، شاید به نوعی ارتباط مستقیم دارد. می‌دانید که مدیریت اکثراً ذاتی است تا اکتسابی و برخی از رؤسای ادارات ما، بعضی از مدیران و خیلی‌های دیگر را که این کاره نبوده‌اند، ولی به صورت ذاتی پست دوست و ریاست طلب‌ هستند را نمی‌توان این کاره‌شان کرد. همان طور که گونی خالی را نمی‌توان ایستاده‌‌ دید. اگر رییس اداره‌ای در هدایت اداره‌اش مشکل دارد، اگر مدیری در مدیریت باشگاهش یا آن جایی که می‌خواهد مدیریت داشته باشد موفق نیست و اگر باشگاهی موفق نمی‌شود حرکت رو به جلو و رو به رشد بیابد قدر مسلم بدانید که از درون، فاکتورهای لازمه‌ی یک رییس خوب، یک مدیر موفق و یک باشگاه غنی را نداشته است و اگر تا حالا به هر جان کندنی مانده‌اند قدر یقین باید دانست و در فکر فرو رفت که به مانند گونی خالی اگر تا حالا نیفتاده‌اند، فرد یا افرادی دو دستی این بی‌محتوا‌ها را نگه داشته‌اند. حال که بحث گونی شد، اجازه بدهید این مطلب را هم بگویم و به نوشته‌ی این هفته خاتمه دهم.

 روزی از جلو یک گونی فروشی رد می‌شدم. پیرمردی که صاحب آن مغازه بود داشت گونی‌های خالی و پاره پوره را با جوالدوزی رفو می‌کرد. مرد شیک پوشی ایستاده و به گونی فروش خیره شده بود. پرسیدم: آقا، چیزی شده؟ سری تکان داد و گفت: دست به دلم نگذار که کسی نمی‌داند این آقا با این لباس‌های وارفته‌اش چه سرمایه و چه پولی دارد! من ابتدا گونی فروش بودم. یک گونی را که کسی نمی‌خواست می‌خریدم سی تومان، می‌فروختم سیصد تومان! اما چون وضعم خوب شد از این موقعیت بیرون آمدم!!
خدایا دنیا را ببین، گونی خالی خود به خود چه ارزشی دارد؟ عده‌ای آن را نمی‌بینند. در به در دنبال ریاست بوده، چسبیده به دامن این و آن شده‌اند تا ریاست کنند و عده‌ای از آن‌ها نگه‌داری! و ارزش انسانی با این پُست‌ها و مدیریت‌ها زیر سؤال رفته و از بین می‌رود. شنیده بودید که عده‌ای آه می‌کشند و دستی به طرف خداوند بلند کرده و می‌گویند: «خدایا شکرت، به ما برسان یک میلیون گونی خالی»! خواننده‌ی عزیز تو خود تا آخرش را بخوان.

عبدالعزیز افتخاری ( برگرفته از نشریه ی نصیر بوشهر )

لینک
پنجشنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٦ - مسعود احمدزاده