صُبِ افـتو زده ای یار ، وَری راس آوو / عالـم آویـدنـه بیدار، وَری راس آوو / می چقه یاوو بخوسی که بیاین ری سَـرِت / تا نـَبـُردِنـتِ سَرِ دار ، وَری راس آوو زيارتت قبول ، حاج آقا - گـنـــــا وه ی مـــــا



   زيارتت قبول ، حاج آقا   

ما که اصلا دوست نداریم بی معرفت حسابمان کنند گفتیم چه خوب است که یک « زیارت قبول » به جناب فرماندارِ تازه از حج برگشته بگوییم تا هم از قافله عقب نمانده باشیم و هم انگِ غیر ارزشیِ دوم خردادی به ما نخورده باشد . به همین خاطر به درب خانه اش روانه شدیم ، وقتی رسیدیم چشممان به پارچه نوشته هایی خورد که از رفتن به داخل خانه پشیمانمان کرد . نه ، اشتباه نکنید . نفس عمل هیچ اشکالی ندارد . حرف ما چیز دیگری است .

جناب آقای یزدان شناس

وقتی رئیس شما در استان ، توسط نماینده ی شهرمان ، ملقب به نام مالک اشتر می شود ، چه کنیم که توقع ما هم ناخودآگاه بالا می رود . نمی دانم چند بار این نوشته ها را خوانده یا حتی شمرده باشی اما کاش به نام هایی که در زیر آن نوشته شده اند کمی توجه می کردی . کاش شما که نماینده مالک اشتری ، به آنها که از طرف ارگان شان برای شما پارچه نوشته آورده بودند یادآور می شدی که پول بیت المال یعنی چه !؟ و به آنها می گفتی که حضورشان در خانه ی شما کافی است و نیاز نیست در این زمینه از بیت المال هزینه کنند چون بودند مدیرانی که به نام خودشان و مطمئنا با هزینه شخصی برای شما پارچه نوشته آوردند که باید گفت دست شان درد نکند . البته اگر تعداد پارچه ها برایت مهم نبود می توانستی آنها که از طرف اداره یا ارگانی نوشته شده اند را بر دیوار خانه ات نچسبانی تا حساب کار دست شان آید .

حاج آقا ! ناراحتی من از آنجا بود که گفتم شاید همین اندک هزینه ها که به چشم نمی آید می توانست سهام عدالت من باشد یا شاید هم پول نفتی که بر سر سفره ام نیامده است هنوز . مرا ببخش و نیامدنم را به پای بی معرفتی ام نگذار .

لینک
یکشنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٦ - مسعود احمدزاده