صُبِ افـتو زده ای یار ، وَری راس آوو / عالـم آویـدنـه بیدار، وَری راس آوو / می چقه یاوو بخوسی که بیاین ری سَـرِت / تا نـَبـُردِنـتِ سَرِ دار ، وَری راس آوو حجازی ، حسينی و مافيا - گـنـــــا وه ی مـــــا



   حجازی ، حسينی و مافيا   

ناصر حجازی را خیلی دوست دارم ، اما این دوست داشتن باعث نمی شود که بر عملکردش نقدی نداشته باشم ، او هر چه باشد مربی محبوب من است که هنوز هم معتقدم فرصت کمی به او دادند تا شایستگی هایش را ثابت کند اما اصولا آنها که می خواهند بودن هر کس در یک پست برایشان مایه سود آوری باشد و در کنار آن نانشان را بخورند ، بیش از چند هفته به ناصر خان فرصت نشستن بر نیمکت را ندادند گر چه دوستان هم سفره ای شان را سه سال بر همین پست گمارده بودند و من از همان روز معتقد بودم که او باید تمام حقایق را رک و پوست کنده با هوادارانش بیان کند .

استقلال را مافیای قدرت درونی به آنجا کشاند که نمی بایست و شهرم را هم همان مافیا .

از آن روز که سید علی حسینی سمت شهرداری را پذیرفت می دانستم که راهش سخت است و ناهموار . او که سر سازگاری با مافیا در وجودش نبود باید خود را برای یک جنگ تمام عیار آماده می کرد . جنگی که یک سر آن شهردار و معاونان جوانش بودند و سر دیگر آن مافیایی که یک نفر در داخل شورای سوم داشتند و خودشان در بیرون بودند و به چهار سال گذشته قانع نه .

چهار سالی که به کامشان بود را به دوست هم قطارشان فرصت دادند و حال که با وجود حسینی اوضاع به کامشان نبود ، جنگی چهار به سه را در شورا آغاز کردند آنگاه که سید دست به روی پرونده زمین های پشت ایران خودرو گذاشت .

سید علی حسینی به همان وضعیتی دچار شد که ناصر حجازی ؛ اما او نباید اشتباه حجازی را تکرار کند . سید باید همین حالا تمام حقایق را با مردم در میان بگذارد ، همین حالا . 

لینک
دوشنبه ٥ آذر ،۱۳۸٦ - مسعود احمدزاده