بنويسيم خبرنگار ، بخوانيم روابط عمومی

روز خبرنگار بود ؛ از طرف فرمانداری دعوت کرده بودند همان اندک خبرنگار های گناوه ای را برای بزرگ داشت روزشان ، البته با همکاری اداره ی ارشاد این شهر . ساعت مراسم فرا رسید . جمعیّت حاضر در جلسه بیش از تعداد خبرنگاران بود . جلسه که شروع شد خبرنگار ها تازه فهمیدند اینان نفرات روابط عمومی ادارات گناوه هستند که به این جلسه دعوت شده اند . کمی تعجّب کردند اما چیزی نگفتند . صحبت ها ادامه یافت هرکس از کاستی های اداره اش می گفت . یکی از نبود فاکس ، دوّمی از نداشتن اتاق جداگانه ، آن یکی از کمبود بودجه و دیگری از بی اهمیّتی مدیر اداره اش نسبت به واحد روابط عمومی می نالید و فرماندار نیز هم چنان به گوش و انگار نه انگار که روز خبرنگار است و نه روز روابط عمومی .

گفتند و نالیدند و آه کشیدند تا صدای یک خبرنگار در آمد بالاخره ، و گفت :« ما را به پاسداشت روزمان دعوت کرده بودند ، اما اینجا انگار اشتباه آمده ایم ، انگار تقویممان را اشتباه ورق زده ایم . اینها از بس نالیدند ما را به یاد حرفهای «ویه را» مربی برزیلی تیم ملی انداختند که پس از جلسه با مصطفوی گفته بود از بس آقای مصطفوی از نداری گفت دلم برایش سوخت و گفتم به فدراسیون فوتبال کمک مالی می کنم . حال ما هم که آمده بودیم مشکلات شغل مان را با نفر اوّل شهرمان در میان بگذاریم ، اینها را که شنیدیم دلمان سوخت و می گوئیم اگر روابط عمومی ادارات نیاز داشته باشند فقط کافیست شماره حسابشان را به ما بدهند . اصلا ما مشکلات خودمان یادمان رفت . اصلا مگر خبرنگار هم مشکل دارد ؟»

خبرنگار که این را گفت جوّ کمی برگشت و درصدد دلجویی برآمدند و یادشان آمد که امروز روز خبرنگار است . البته جلسه که تمام شد فرمانداری و ارشاد گناوه با همکاری هم کاملا از خجالت خبرنگار ها در آمدند و خستگی را از تنشان در آوردند با دو عدد خودکار به عنوان هدیه !!!

گر چه آنها برای هدیه به آن جلسه نرفته بودند اما قدردانی این چنینی بسیار بدتر از توهین است ، آن هم دو عدد خودکار با همکاری دو اداره !!! آیا توان مالی این دو اداره در همین حدّ است ؟ اگر نام اینها خبرنگار نبود باز هم هدایا در همین سطح بود ؟ هر چند نباید فراموش کرد پذیرایی با یک بسکوئیت پنجاه تومانی و یک لیوان یک بار مصرف شربت را ، در حالیکه خبرنگاران در مرکز استان که تعدادشان قاعدتا بیشتر است پنجاه هزار تومان حواله ی خرید لوازم خانگی هدیه گرفتند و شام را در آب انبار قوام به دلخواه نوش جان کردند .

/ 4 نظر / 23 بازدید
حسين جلال پور

سلام مسعود بی خیال خبرنگاری و بی خیال شهر و بی خیال ارشاد و بی خیال بابا

الياس احمد حسينی

سلام استاد احمد زاده ما را که کسی دعوت نکرد اما از اين گروه حاکم انتظاری بيشتر از اين نمی رود .تعطيلی روزنامه شرق فکر کنم بهترين هديه به خبرنگاران بود حال شما انتظار ....دارید.

جامگيرک

سلام مسعود خان کاش من هم با خبر شده بودم و سرزده به آن جلسه مي آمدم و حالشان را می گرفتم . به هر حال شما که بوديد بايد مسير جلسه را به دلخواه خودتان تغيير می داديد چون آنچه من از اين جلسات می دانم اين است که تا لحظه شروع چيزی ندارند و منتظرند تا چه پيش آيد . خدا به فرهنگ شهر ما رحم کند با اين متوليان .